تبليغاتX
وارونــ ــــــ ــه ی وراونـــ ــــــــه

وارونــ ــــــ ــه ی وراونـــ ــــــــه

دل ســــاده







ای دل ساده:

 

ای دل ساده بکش درد، بکش درد، که حقت اینست

 

اززمانه بشو دلسرد که حقت اینست

 

هرچه گفتم مشو عاشق ، نشنیدی

 

حالا،

 

همچو پائیز بشو زرد، که حقت اینست

 

دیدی آخر دم مردانه، به جز لاف نبود

 

بکش از مردم نامرد،  که حقت اینست

 

آنچه بر عاشق دلخسته، روا دانستی

 

فلک آخر سرت آورد، که حقت اینست

.

.

.










+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 13:15  توسط علی  | 

بــــــ ــــــ ــــ ــا بـــــــ ـــــ ــا



یه قصه ی قدیمی                     

یه قصه گوی خسته:

 

"وقتی بابا نداری

نوشتنش رو تخته

چه سخته"

وای بابا ندارم

بابام چشماشو بسته

 

"بابا چشماتو باز کن

ببین قلبم شکسته"

 

چه سخته، نوشتن بابا رو تخته

 

"خدا بابام نمرده

بابا اهل نبرده

یه گوشه ای میمیرم اگه که برنگرده"

 

"بابا چشماتو باز کن

بابا من و نگاه کن

بابا لباتو باز کن

بابا من و صدا کن"

 

آب

بابا

 

چه سخته، نوشتنش رو تخته

وقتی بابا نداری

گفتنشم چه سخته

 

آب

بابا

خداحافظ

"رفتی بابای خوبم

میخوام برم رو خورشید

عکس تو رو بکوبم"

 

آب

بابا

چه سخته،وقتی بابا نداری....




« این مطلب رو برای همدردی با یکی از دوستانم نوشتم »


+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 13:14  توسط علی  | 

تـخـــتــــــه نــــــــــرد

ظهر سرما زده و هوای سرد

قصه ی یه پیر مرد دوره گرد

كه همه زندگیشو داده به باد

توی بازی كثیف " تخته نرد"

لب جدول پیت خاكستر و چوب

رختخواب پاره پوره توی جوب

نعش یه مرد كهنسال ضعیف

كوچه پس كوچه ی ترمینال جنوب

آب سرد و نونای كپك زده

بوی غربت تنشو كتك زده

روی پینه های دست نازكش

واسه تسكین غمش نمك زده

غربت خیس نگاه دوره گرد

همه ی خیابونارو، دوره كرد

توی پاییزی ترین لحظه ی عمر

خودشو از ادما جدا نكرد

برفی كه نشسته روی پیرهنش

آدمای رنگی دورو برش

" حالا كه  فرقی نداره واسه اون

سكه سكه س میرزن روی سرش... "



+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 13:11  توسط علی  | 

رفــتـار مـــن ...



tabirekhaabe man.jpg

 

 

 

رفتار من عادی است...

 

 

اما نمی دانم چرا

این روزها

از دوستان و آشنایان

هر کس مرا می بیند

از دور میگوید:

 

این روزها انگار

حال و هوای دیگری داری

 

 

 

اما

من مثل هرروزم

با آن نشانی های ساده

 با همان امضا، همان نام

و با همان رفتار معمولی

مثل همیشه ساکت و آرام

 

 

 

این روزها تنها

حس می کنم گاهی کمی گنگم

گاهی کمی گیجم

حس میکنم

از روزهای پیش قدری بیشتر

 

 

این روزها را دوست دارم

گاهی

-از تو چه پنهان-

با سنگ ها آواز می خوانم

و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم

 

 

 

این روزها گاهی

از روز و ماه و سال ، از تقویم

از روزنامه بی خبر هستم

 

....

این روزها دیگر

تعداد مو های سفیدم را نمی دانم

گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک

یک روز کامل جشن می گیرم

 

 

 

گاهی

صد بار در یک روز می میرم

حتی

یک شاخه از محبوبه های شب

یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است

گاهی نگاهم در تمام روز

با عابران ناشناس شهر

احساس گنگ آشنایی می کند

 

 

 

گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را

آهنگ یک موسیقی غمگین

هوایی می کند

 

 

اما

 

 

غیر از همین حس ها که گفتم

و غیر از این رفتار معمولی

و غیر از این حال و هوای ساده

حال و هوای دیگری در دل

ندارم

 

 

 

 

رفتار من عادی است!
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 13:10  توسط علی  | 

نقاشی زیبا روی اتومبیل

یه نقاشی زیبا روی اتومبیل

                                         


نقاشی روی ماشین !




+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 16:11  توسط علی  | 

متلک بسیجی

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 15:30  توسط علی  | 

بوق نزن شاگردم خوابه

عکس خنده دار
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 15:29  توسط علی  | 

یک داف بسیار زیبا

باربی

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 15:28  توسط علی  | 

انواع خر

خر شاكی 

خر شاكی

خر رمانتیك

خر رمانتیك

خر كیف

خر كیف

خر كنجكاو

خر كنجكاو

خر سرحال

خر سرحال

خر نجیب

خر نجیب

خر بدبخت

خر بدبخت

خر نی نی

خر نی نی

خر مدرن

خر مدرن

خر عراقی

خر عراقی

خر اسرائیلی

خر اسرائیلی

خر كرد

خر كرد

خر مكزیكی

خر مكزیكی

خر شیرازی

خر شیرازی

خر در جامعه مدنی

خر در جامعه مدنی

خر هیز

خر هیز

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 15:13  توسط علی  | 

عاقبت نداشتن ایمیل !!

عاقبت نداشتن ایمیل!

بیکاری برای سمت آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رئیس هیئت مدیره با اون مصاحبه کرد و تمیز کردن زمینش رو به عنوان نمونه کار دید و گفت: «شما استخدام شدین،آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرمهای مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنین و همینطورتاریخی که باید کار رو شروع کنین..
مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!»
رئیس هیئت مدیره گفت : «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجودخارجی ندارین. و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمیتونه داشته باشه.»

مرد در کمال نومیدی اونجارو ترک کرد. نمیدونست با تنها 10 دلاری که در جیبش داشت چه کار کنه. تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق 10 کیلویی گوجه فرنگی بخره. بعدخونه به خونه گشت و گوجه فرنگیها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایه اش رو دو برابر کنه. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهمید میتونه به این طریق زندگیش رو بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره ودیرتر برگرده خونه. در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر میشد. به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت ...

پنج سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده فروشان امریکا بود. شروع کرد تا برای آینده ی خانواده اش برنامه ربزی کنه، و تصمیم گرفت بیمه ی عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبت شون به نتیجه رسید،نماینده بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.»

نماینده بیمه با کنجکاوی پرسید: «شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به وجود بیارین. میتونین فکر کنین به کجاها میرسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟» مرد برای مدتی فکر کرد و گفت:

آره! احتمالاً میشدم یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 14:25  توسط علی  |